چاه خاطرات
در گوشه ای از ذهنم چاهی عمیق حفر کردم، همانند فرزندانم تمام خاطراتت را بغل زده و تک به تک درون چاه انداختم..صدای برخوردشان به آب رهایی منتخته سنگی هل داده، بر در چاه گذاشتم.آنها نمی‌توانستند دگر مرا بیازارند..از چاه که دور می‌شدم، ندیدم که او دنبالم می‌آید..سایه‌ای بلند قامت به دنبالم از گوشه ای به ...
غرق در رویا
آنقدر رویایی بنظر می رسی که ترس من از غرق شدن درون این رویاست.. نکند غرق شوم و برنخیزم هیچگاه؟اما خودمانیم، غرق شدن در رویای تو مگر اشکالی هم دارد؟ بگذار مدفون شوم در این گلستانِ سراسر عطر تن تو؛ شاید که وقتی به لمس آن دو لعل سرخگون چهره ات، زندگی را به آغوش کشیدم؛ عطر تو باشد عطرِ من..من سراسر تسلی...
نامه ای برای تو
ای روشنایی شب های تاریکم، یک سری ترس ها هستند که توان بیانشان در من نیست(بسیار بسیار بسیار دشوارست)؛ مثال اینکه به اندازه ی شما، علاقمند نباشم..اینکه آیا می توان دو معشوق را در یک دل گنجاند؟ و یا کدام عنوان معشوق را به نام خود می زند؟من بسیار خواهان این هستم که شما "معشوق"باشی، و البته که هستی.. لیک...
پارادوکس/تناقض
در عین مجذوبِ تو شدن، اشک شیشه ی چشمانم را تار کرده بود؛ برق می زدند از اشک..غمگین بودم و در عین حال سراسر وجودم از شوق دوست داشتنت لبریز.. با من چه کردی؟می خندیدم و بغض خفه ام می کرد، فریاد کردم تورا و خواستمت..من برای تو و تو برای من.شعرهایم برای تو..هرجه دارم، هرچه هستم، هرچه بودم و خواهم بود؛ فد...
تمسخر برانگیز
وای که تو چقدر ساده ای، دوستش داشتی؟ او خوردت کرد؛ بیش از همه..آری، توانستی خودت را نجات دهی؛ لیک به چه قیمتی؟ ارزشش را داشت؟ آن همه خاطره و احساس.. آن همه درد و آزار.. ارزشش را نداشت، داشت؟ فکر نمی کنم. وای که تو چقدر نادانی.. آن رویاپردازی های تمسخر برانگیزت را به خاطر داری؟ دلت می خواست فقط تو بم...